bookmark

معنای بهنانه

بهنانه

به فتح اول بر وزن افسانه به معنى ميمون است كه بوزينه باشد و به كسر اول بر وزن بهدانه گليچۀ سفيد و نان قرص را گويند.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص170)
sourceLink

بر وزن شهنامه با اول مفتوح نوعى از ميمون باشد خاقانى در هجا كفته شعر چنبك زند چو بوزنه خنبك زند چو خرس آن بوزنينه ريشك بهنانه منظرك و اين لغت با باى پارسى اصح است زيرا كه بوزينه رويش پهن است ديكر بمعنى نان‌ميده كه بروغن پزند و آن را كليچه خوانند و اين نيز دليل بر همان معنى پهنى است ابو شكور بلخى كفته شعر اكر ابروش چين آرد سزد چون روى من بيند كه رخسارم پر از چين كشته چون رخسار پهنانه
(
فرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص199)
sourceLink

و بروايتى ديگر«مهنانه »به ميم «بوزينه»باشد.كسائى گفت: بيت اگر ابروش چين آرد سزد چون روى من بيند كه رخسارم پر از چين است چون رخسار بهنانه
(
صحاح الفرس
, ص266)
sourceLink

- [بدو نون. بوزن افسانه] ميمون باشد. و كليجه و نان سفيد را نيز گويند. مثالش شمس فخرى گويد بهر دو معنى: شعر هست بر خوان سايلان درش قليۀ خوب و آش و بهنانه دشمنش گر چه آدمى شكلست هست كمتر بسى ز بهنانه
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ص205)
sourceLink

[اسم‏][فارسی‏]بوزينه و ميمون.
(
فرهنگ نفیسی
, ص671)
sourceLink

(اسم) ميمون. ← پهنانه.
(
لغت نامه دهخدا
, ص485)
sourceLink

بوزنه را گويند.كسايى گويد: اگر ابروش چين دارد سزد گر روى من بيند#كه رخسارم پر از چين است چون رخسار بهنانه
(
فرهنگ قواس
, ص76)
sourceLink

typography

حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی است و نشر غیر مجاز محتوای آن پیگرد قانونی دارد.